سخن عشق



یاور

ای به‌ داد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه‌گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی، جون‌پناهی
.
.
.
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت

ناجی عاطفه‌ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
.
.
.
وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه‌های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه‌ی شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی
به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده‌ی شبو دریدی
.
.
.
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من

مقصدت هرجا که باشه
هر جای دنیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه‌ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی‌ریای من بود

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت




ایرج جنتی عطایی

1393/07/30 توسط محمد م | نظرات ()

رندان

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
هزار نکته در این کار هست تا دانی

بجز شکردهنی مایه‌هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی

هزار سلطنت دلبری بدان نرسد
که در دلی به هنر خویش را بگنجانی

چه گردها که برانگیختی ز هستی من
مباد خسته سمندت که تیز می‌رانی

به همنشینی رندان سری فرود آور
که گنجهاست در این بی سری و سامانی

بیار باده رنگین که یک حکایت راست
بگویم و بکنم رخنه در مسلمانی

به خاک پای صبوحی کنان که تا من مست
ستاده بر در میخانه ام به دربانی

به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم
که زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی

به نام طره دلبند خویش خیری کن
که تا خداش نگه دارد از پریشانی

مگیر چشم عنایت ز حال حافظ باز
وگرنه حال بگویم به آصف ثانی

1393/07/20 توسط محمد م | نظرات ()

گُم

نور جان در ظلمت‌آباد بدن گم کرده‌ام
آه ازین یوسف‌ که من در پیرهن ‌گم‌کرده‌ام

وحدت از یاد دویی اندوه‌ کثرت می‌کند
در وطن زاندیشهٔ غربت، وطن گم کرده‌ام

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
خویش را در نقش پای خویشتن‌ گم‌ کرده‌ام

از زبان دیگران درد دلم باید شنید
کز ضعیفی‌ها چو نِی راه سخن‌ گم‌ کرده‌ام

موج دریا در کنارم، از تک و پویم مپرس
آنچه من گم کرده‌ام نایافتن گم کرده‌ام

گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست
عالمی را در خیال آن دهن گم کرده‌ام

تا کجا یارب نویی دوزد گریبان مرا
چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده‌ام

عمرها شد همچو نال خامه می‌پیچم به خویش
پیکر چون رشته‌ای در پیرهن گم کرده‌ام

شوخی پرواز من رنگ بهار ناز کیست؟
چون پر طاووس خود را در چمن‌ گم‌ کرده‌ام

چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی‌ام
اینقدَر دانم‌ که چیزی هست و من‌ گم‌ کرده‌ام

هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست
صد نگه چون شمع در هر انجمن‌ گم‌ کرده‌ام



بیدل دهلوی

1393/06/16 توسط محمد م | نظرات ()

مسیرِ بی‌ بازگشت

منـــو به حال من رهــــا نکن
تو که برای من همه کسی
اگه هنــــــوزم عاشـق منی،
چرا به داد من نمی رسی؟

من از تصــــــور نبـــودنـــــت
رو شونه‌ی تو گریه می‌کنم
منی که دل بریدم از همــــه
ببین برای تو چه
می‌کنم
.
.
.
تمام عمر رد شــــــــدم ازت
ببین کجا شـــدم اسیـــر تو
به پشت ســــر نگــا نمی‌کنم 
که برنگردم از مسیـــــــر تو

به حد مــــرگ می‌پرستمت
ولی برای عشــــق تو کمــه
خودت به من بگو بهشــت تو
کجــای این همه جهنــــــمه؟
.
.
.
.
.
منـــــو به حال من رهـــا نکن



روزبه بمانی







 ترانه "به دادم برس" با صدای احسان خواجه امیری: دانلود

1393/05/21 توسط محمد م | نظرات ()

بی دل

...دوباره عطر تو پیچید و یادت افتادم
چرا به رسم گذشته نمی‌کنی شادم

هنوز مثل همیشه غریب شهر توام
هنوز مثل خدا چهره‌ی تو در یادم

مرا ز هر دو جهان یک نگاه تو کافیست
همین حلاوت عشق تو کرد آبادم

اگر بهار دل‌انگیز عمر من نشوی
پر از ملال عطشناک تیر و مردادم

اسیر کلبه‌ی تنگ و حقیر خود بودم
درش شکستی و من هم به دامت افتادم

اگرچه سخت مرا هم اسیر خود کردی
بدان پس از تو من از هر دو عالم آزادم

گذشت نیک و بد زندگی و خشنودم
که اختیار دلم را به دلبری دادم

و راز تلخی شیرین عمر من اینست:
همیشه منتظر سرنوشت فرهادم

1393/05/8 توسط محمد م | نظرات ()

زندگی و مرگ

...و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بود
و دوست داشتن آن کلمه‌ی نخستین بود

و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز
چراغ‌های کواکب تمام پایین بود

خدا امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود

و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثه‌ی اولی کدامین بود

اگر نبود، به جز پیش پا نمی‌دیدیم
همیشه عشق، همان دیده‌ی جهان‌بین بود

به عشق از غم و شادی کسی نمی‌گیرد
که هرچه کرد پسندیده و به آیین بود

اگر که عشق نمی بود، داستان حیات
چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟

و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی این بود



حسین منزوی



1393/05/5 توسط محمد م | نظرات ()

در آن شب‌ها

چه غم دارد ز خاموشی درونِ شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم

به بادم دادی و شادی، بیا ای شب تماشا کن
که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم

شرار‌انگیز و توفانی، هوایی در من افتاده‌ست
که همچون حلقه‌ آتش درین گرداب می‌گردم

به شوقِ لعل جان‌بخشی که درمان جهان با اوست
چه توفان می‌کند این موج خون در جان پر دردم

وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان
چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم

در آن شب‌های توفانی که عالم زیر و رو می‌شد
نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم

بر‌آر ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی
که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم

ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بد‌خواهان
دلی در آتش افکندم، سیاووشی بر‌آوردم

چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز
ز خاکستر‌نشین سینه آتش وام می‌کردم



هوشنگ ابتهاج

1393/04/16 توسط محمد م | نظرات ()

سازش

هر جور می‌تونی بمون، من با تو سازش می‌کنم
هر بار می‌گفتم نرو، این بار خواهش می‌کنم

با زخمِ تنهاتر شدن محتاجِ تسکینم نکن
تنهاتر از من نیستی، تنهاتر از اینم نکن

با گریه‌های هر شبم دنبال مرهم نیستم
این بار بشکن بغضمو، فکرِ غرورم نیستم

کی گفته این خواهش منو تو چشمِ تو کم می‌کنه
این التماس آخرم خیلی بزرگم می‌کنه

باور نکن راضی بشم چون دوستت دارم بری
اِنقد درا رو وا نکن من که نمی‌ذارم بری

یک عمر من پرپر زدم چون درد دوری کم نبود
اینا که می‌گم یک شب از چیزی که حس کردم نبود


روزبه بمانی






ترانه "سازش" با صدای مهدی یراحی: دانلود

1393/04/7 توسط محمد م | نظرات ()

درد من

در وصالت چرا بیاموزم
در فراقت چرا بیاموزم

یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم

می گریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم

پیش از این ناز و خشم می‌کردم
تا من از تو جدا بیاموزم

چون خدا با تو هست در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم

در فراقت سزای خود دیدم
چون بدیدم سزا بیاموزم

خاک پای تو را به دست آرم
تا از او کیمیا بیاموزم

آفتاب تو را شوم ذره
معنی والضحی بیاموزم

کهربای تو را شوم کاهی
جذبه کهربا بیاموزم

از دو عالم دو دیده بردوزم
این من از مصطفی بیاموزم

سرّ مازاغ و ماطغی را من
جز از او از کجا بیاموزم

در هوایش طواف سازم تا
چون فلک در هوا بیاموزم

بند هستی فروگشادم تا
همچو مه بی‌قبا بیاموزم

همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم

همچو دل خون خورم که تا چون دل
سِیر بی‌دست و پا بیاموزم

در وفا نیست کس تمام استاد
پس وفا از وفا بیاموزم

ختمش این شد که خوش لقای منی
از تو خوش خوش لقا بیاموزم




مولانا

1393/03/5 توسط محمد م | نظرات ()

از نو...

نگاه می‌کنم از نو، به راهِ طی شده تا خاک از بهشت برین
گناه می‌کنم از نو، مرا دوباره همانگونه عاشقانه ببین

من از سُلاله‌ی کوهم، شکسته‌های شکوهم به زیر پای تو ریخت
تو از قبیله‌ی ماهی، همیشه چشم به راهی از آسمان به زمین

چه زخم‌های عمیقی، چه نکته‌های دقیقی نشان چشم تو اند
چه خط کارگشایی، چه ماه راه‌ نمایی نشانده‌ای به جبین

تو در کجای قرونی؟... نه پیش و پس نه کنونی، نه در عبور و سکون
شبیه شک و یقینی، عیان و پرده نشینی، نه آنچنان نه چنین

برای گمشده یاری، برای خسته دیاری، برای جاده سوار
برای خانه چراغی، برای چلچله باغی، برای حلقه نگین

دو روز با تو پریشان، دو روز بی تو هراسان، قرار من به کجاست؟
مرا بخوان که بمانم، مرا که در نوسانم میان شک و یقین

قسم به ابر بهاران، به دانه دانه‌ی باران، که آبروی منی
خدا کند که نریزی، خدا کند که نباری، سحاب قله نشین




محمدرضا طاهری

1393/02/30 توسط محمد م | نظرات ()

تعداد کل صفحات:16 1 2 3 4 5 6 7 ...




mohammad.m.1370@gmail.com

نوشته‌های من
شعرهای من
اشعار مولانا
اشعار حافظ
اشعار سعدی
اشعار سهراب سپهری
اشعار فریدون مشیری
اشعار فاضل نظری
اشعار دیگر شاعران معاصر
اشعار دیگر
ترانه‌های روزبه بمانی
ترانه‌های دیگر
نوشته های دکتر شریعتی

یاور
رندان
گُم
مسیرِ بی‌ بازگشت
بی دل
زندگی و مرگ
در آن شب‌ها
سازش
درد من
از نو...

مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
بهمن 1392
دی 1392
آبان 1392

محمد م

بی‌دل
من نه منم
اگه هیچ کس نیست، خدا که هست
افکار و عقاید دکتر شریعتی

آیا دوباره از این سایت دیدن خواهید کرد؟




بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد